تبليغاتX
سـئـــل | S.E.L
جمعه سی و یکم شهریور 1385
بیست و چهارمین...

 

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

                               سلام

وقتی شنیدمش ، منگ ، فقط نگاه میکردم 

یاد این بیت سعدی افتادم که :

من اگر نظر حرامست ، بسی گناه دارم

چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم

شاید شما شنیده بودینش و شما نه ، اما باور کنید نتونستم ننویسمش

دوست دارم از این قبیل بشنوم ، چرا که :

طمع ز فیض کرامت مبُر که خلق کریم

گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

اینهم برای تو ...

  

+ 15:50
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385
بیست وسومین دلنوشت بوی مهر

 

 

بوی بازی های راه مدرسه

نمیدونم شما هم دلتون میخواست برگردید به کودکیها و دوباره برید

پیش آقا معلم کلاس اول و بهش  بگید : آقا اجازه ، من شما رو دوست دارم

بوی مهر رو خوب احساس میکنم   

+ 14:23
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385
بیست و دو ، میبایست خوب بود اما...

 

 

باز هم دلتنگی

اما نه از آن نوع که خواسته باشم

حس دلسوزیتان را برانگیزم، باور کنید

***

میخواهم بشنومش ، اما

برایم حرف میزنید ؟

زرد به خانه تان آمدم چون سردم بود

گرمایتان لطفا

 

+ 18:10
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385
بیست + یک عیدانه

 

 

 

راستش گفتم اگر چه که هیچگاه نشده در خور ، برای صاحبمون دراین زمان

حرفی بنویسم ، اما ، بودن و نوشتن به قصد عرض ارادتی ، هرچند فقط جملاتی 

بهتر ازنبودن و ننوشتن است .

و این یعنی هنوز . . . 

 

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون اید و کاری بکند 

 

 

+ 15:22
شنبه یازدهم شهریور 1385
بیستمین دلنوشت و سپاس تولدی

 

                  بعد ازغروبهای بیشمار حال یک طلوع به پاس حضوری ...

این حرفها به زخم ، تسلا نمی دهند

چون بوی چشمهای شما را نمی دهند

شبها غزل غزل به دلم شعر میچکند

اما به من قصیده یلدا نمی دهند

من سردم است ، زل زده ام بر نگاهتان

خورشیدها به سردی من ها نمی دهند

انگور های چشم شما خیس خورده اند 

اما به من شراب گوارا نمی دهند  

خانم جسارتست ولی کو نگاهتان

در مسلخی که چشم تماشا نمی دهند ؟

دارم هبوط می کنم از سرزمینتان

بر من نشان کوچه حوا نمی دهند

این جاده ها به رفتنمان قد کشیده اند

و هیچیک به آمدنی ،  پا نمی دهند

*

این شکوه نامه پای شما ،حرفهای تلخ

گفتم که بوی چشم شما را نمی دهند

                                                                       باور کنید گوش دلم بیتاب صدای شماست

 

 

+ 13:22
دوشنبه ششم شهریور 1385
نوزدهمین،اینبار چشم براهی
 

 

داشتم فکر میکردم اینهمه مدت و مطلب گذشته ولی ...

انگار پشت دیوار سکوتم تنها موندم .

اینجا کسی به حال دلم گریه ای نکرد

اینجا کسی برای دلم نامه ای نداد

دوست دارم باور کنید که این بیت رو همین الان مرتکب شدم

شایدم برای کس دیگری باشه ، نمیدونم

بیشتر از این تنهام نگذارین

دوستدار شما،

ما

 

+ 3:13