
امروز باید میبودم باید ذوق حضور امروزم رو مینوشتم تا به این بهانه
حک میکردمش روی این قالب ، این فضا، این خونه وبالاخره روی این دل.
میدونی نفس کشیدن ، دیدن ، حس کردن ، بزرگ شدن ، زندگی کردن
و از همه مهمتر و جالبتر ، بودن رو امروز تجربه کردم .
میتونم یه خواهشی بکنم؟
اگه ساده تر میشه گفت ، بهم بگین خدا چقدر بزرگه ؟
گریه چقدر خوبه ؟ یا چطور میشه خوب گریه کرد ؟
اینکه چند تا خواهش شد ! میدونم تو که تا اینجای این متن اومدی ،
میفهمی چرا اینطور شد .
در دلم رو نزده نری !
کمی هم از عطرت بزار باشه تو اتاقم !!!!
قدر بدونیم ، قدر داره میاد.
فقط به بهانه رمضان
روزه دارم من و افطارم از آن قند لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به خیالش که شب است
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
ای عجب نقطه لعل تو به بالای لب است
شاید ، فقط به بهانه رمضان هم نه ...