تبليغاتX
سـئـــل | S.E.L
دوشنبه هفدهم مهر 1385
معراج

 

 

امروز باید میبودم  باید ذوق حضور امروزم  رو مینوشتم تا به این بهانه

حک میکردمش روی  این قالب ، این فضا، این خونه وبالاخره روی این دل.

میدونی نفس کشیدن  ، دیدن ، حس کردن ، بزرگ شدن ، زندگی کردن

و از همه مهمتر و  جالبتر ، بودن رو امروز تجربه کردم .

میتونم یه خواهشی بکنم؟

اگه ساده تر میشه گفت ، بهم بگین  خدا  چقدر  بزرگه ؟

گریه  چقدر خوبه ؟ یا چطور میشه خوب گریه کرد ؟

 اینکه چند تا خواهش شد ! میدونم تو که تا اینجای این متن اومدی ،

میفهمی چرا اینطور شد .

 در دلم رو نزده نری !

 کمی  هم از عطرت بزار باشه تو اتاقم !!!!

 قدر بدونیم ، قدر داره میاد.

 

+ 2:2
سه شنبه چهارم مهر 1385
دلنوشت رمضان

           

       فقط به بهانه رمضان

روزه دارم من و افطارم از آن قند لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به خیالش که شب است

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

ای عجب نقطه لعل تو به بالای لب است

 

               شاید ، فقط به بهانه رمضان هم نه ...

 

+ 15:29