
السلام علیک یا وارث النور
مثل اینکه آسمون غزلم ابریه ...
تنها چند ساعت دیگر ، مهمان خوانده ی شرمنده اش هستم .اما یقینم
زمزمه میکند که : شرمندگی تو بیشتر است یا مهربانی میزبانت ؟
جوابم را شما که میدانید بگوئید وبخواهید تا انتظار دعوت دوباره ام مرا نمیراند .
همون التماس دعای خودمون.
در جواب (در جوار عشق،دو مین مطلب زیرین )به این پی بردم که :
اگر عاشق شدیم وبه ضرورتی از ما گرفتندش،در عوض درکی عطا میکنند ،عطا کردنی .
احساسی که سزاوار عشق هست و در واقع تو داری
جاده رو پشت سر میگذاری و هنوز هم عاشقی ، عاشق.
مینویسمش اینو مطمئنم
******
تنها دعا نبود ولی مستجاب شد
.........................................
.........................................
.........................................
.........................................
.........................................
.
.
.
******
با هم باشیم
عشق کجا دامن آلودگی
عشق کجا راحت و آسودگی
خیلی دوست دارم خیلی حرف بزنم،اما مگه میشه پیش دوست گلایه کرد؟
میشه گفت : دوست دارم ، اما حسودم ؟
میشه گفت: میخوام زندگی کنم ، اما تو فقط برای من نفس بکش؟
میشه گفت ؟میخوام از بودن همه لذت ببرم ، اما تو فقط از بودن من...؟
چی دارم میگم! یاد حافظ افتادم که :
لاف عشق و گله از یار ؟ زهی لاف دروغ
یعنی من عاشق نیستم؟ آره ؟ نیستم ؟
پس این حس چیه که قلبم رو از جا میکنه ؟
این چیه که ، حد افل ، به گریه ام وا میداشت؟(منظورم گذشته ست)
یعنی میشه آدم عاشق بشه و بعد با کارهایی که انجام میده
عشق رو ازش بگیرن و مثل من دلش برای عشق تنگ بشه ؟
خدا کنه که نشه
*********************************
هیچوقت اینطور به پابوسش نیامده بودم ، هیچوقت ،هیچوقت .
یه وقت فکر نکنید اینطور خوب. نه ، اینطور نا راضی، اینطور ...
نمیدونم چرا نتونستم بنویسم اینطور بد.
شاید که نه ، حتما برای اهالی این شهر معمول و یا عجیب خواهد بود اما:
الان من چند صد قدم بیشتر با حرم فاصله ندارم ،
با اون زردیای ابری گنبد و گلدسته ها ،
با اون سفیدیای بال کبوتراش حتی،
که گاهی انقدر نزدیکن که میشه لمسشون کرد.
ولی این سوال این سوال این سوال
کاری کرده که پابوسی اینبارم فرق کنه . اینکه :
من واقعا
به حرم
*********************************
من فقط دو روز فرصت دارم
دو روز تا برگردم خونه وخودم
میدونم دعام میکنید و ممنونم
(قول امشبت یادم هست)
یا علی بن موسی الرضا
یک سفر...
من هنوز هم نتوانسته ام دلیلش را بیابم ، هنوز هم
التماستان کنم، دعایم میکنید ؟
چقدر؟ وبا که...
که من لیاقت این سفر را ندارم؟
های با شمایم !
دارم التماستان میکنم ، می بینید؟
***
هزار بار دعایم کنید
...

............................................
حالا كه توي دام تو افتادم ، پس كو ؟ كجاست ضامن آهو هات؟
پنجره را باز کردم
داد زدم
خدا ...
پنجره را بستم
خدا
پشت پنجره ماند
......

فقط به این بهانه که باشم و التماستان کنم در قنوت فراموشم نکنید