تبليغاتX
سـئـــل | S.E.L
جمعه نوزدهم آبان 1385
تنها دعا نبود ولی مستجاب شد...

 السلام علیک یا وارث النور

 

مثل اینکه آسمون غزلم ابریه ...

 

تنها چند ساعت دیگر ، مهمان خوانده ی شرمنده اش هستم .اما یقینم

زمزمه میکند که : شرمندگی تو بیشتر است یا مهربانی میزبانت ؟

جوابم را شما که میدانید بگوئید وبخواهید تا انتظار دعوت دوباره ام مرا نمیراند .

همون التماس دعای خودمون.

در جواب (در جوار عشق،دو مین مطلب زیرین )به این پی بردم که :

اگر عاشق شدیم وبه ضرورتی از ما گرفتندش،در عوض درکی عطا میکنند ،عطا کردنی .

احساسی که سزاوار عشق هست و در واقع تو داری

جاده رو پشت سر میگذاری و هنوز هم عاشقی ، عاشق.

مینویسمش اینو مطمئنم 

******

تنها دعا نبود ولی مستجاب شد

.........................................

.........................................

.........................................

.........................................

.........................................

.

.

.

******

با هم باشیم

 

+ 15:31
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
مستجاب شد

خیلی بزرگ بود

میرم

ولی میام و میگم چرا

ممنون و شرمنده

+ 21:55
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
از جوار عشق اما...

عشق کجا دامن آلودگی

عشق کجا راحت و آسودگی

خیلی دوست دارم خیلی حرف بزنم،اما مگه میشه پیش دوست گلایه کرد؟

 میشه گفت : دوست دارم ، اما حسودم ؟

 میشه گفت: میخوام زندگی کنم ،  اما تو فقط برای من نفس بکش؟

 میشه گفت ؟میخوام از بودن همه لذت ببرم ، اما تو فقط از بودن من...؟

چی دارم میگم! یاد حافظ افتادم که :

لاف عشق و گله از یار ؟ زهی لاف دروغ

یعنی من عاشق نیستم؟ آره ؟ نیستم ؟

پس این حس چیه که قلبم رو از جا میکنه ؟

این چیه که ، حد افل ، به گریه ام وا میداشت؟(منظورم گذشته ست)

یعنی میشه آدم عاشق بشه و بعد با کارهایی که انجام میده

عشق رو ازش بگیرن و مثل من دلش برای عشق تنگ بشه ؟

خدا کنه که نشه

*********************************

هیچوقت اینطور به پابوسش نیامده بودم ، هیچوقت ،هیچوقت .

یه وقت فکر نکنید اینطور خوب. نه ، اینطور نا راضی، اینطور ...

نمیدونم چرا نتونستم بنویسم اینطور بد.

شاید که نه ، حتما برای اهالی این شهر معمول و یا عجیب خواهد بود اما:

الان من چند صد قدم بیشتر با حرم فاصله ندارم ،

با اون زردیای ابری گنبد و گلدسته ها ،

با اون سفیدیای بال کبوتراش حتی،

که گاهی انقدر نزدیکن که میشه لمسشون کرد.

ولی این سوال  این سوال  این سوال

کاری کرده که پابوسی اینبارم فرق کنه . اینکه :

من واقعا 

          به حرم

*********************************

من فقط دو روز فرصت دارم

دو روز تا برگردم خونه وخودم

میدونم دعام میکنید و ممنونم

(قول امشبت یادم هست)

یا علی بن موسی الرضا

 

+ 20:3
دوشنبه پانزدهم آبان 1385
سفر برای چه ؟

یک سفر...

من هنوز هم نتوانسته ام دلیلش را بیابم ، هنوز هم 

التماستان کنم، دعایم میکنید ؟

چقدر؟ وبا که...

که من لیاقت این سفر را ندارم؟

های با شمایم !

دارم التماستان میکنم ، می بینید؟

***

هزار بار دعایم کنید

...

حالا كه توي دام تو افتادم پس كو؟كجاست ضامن آهوهات

............................................

حالا كه توي دام تو افتادم ، پس كو ؟ كجاست ضامن آهو هات؟

 

+ 9:5
جمعه پنجم آبان 1385
پنجره اي رو به زمين

 

پنجره را باز کردم

 داد زدم 

خدا ...

پنجره را بستم 

خدا

پشت پنجره ماند 

......

 

+ 0:52
سه شنبه دوم آبان 1385
بیست و هفت ... مزد

 

 

                          فقط به این بهانه که باشم و التماستان کنم در قنوت فراموشم نکنید

 

                                                                                                                                   

+ 1:47