
بهانه ای برای ماندن
چقدر نور اتاقت کم است ! می دانی ؟
نگاه خیس تو پر ماتم است ، می دانی ؟
همیشه زمزمه هایت لطیف و گیرا بود
کنون ببین که چرا مبهم است ؟ می دانی ؟
چرا در این شب تاریک ، ماه هم گم شد ؟
نصیب و طالع من پر غم است ! می دانی ؟
چه کرده این دل بیچاره ام که دائم با
سکوت ثانیه ها همدم است ؟ می دانی ؟
چه آسمان غریبانه ای ! چرا باران
ردیف شعر ترش نم نم است ؟ می دانی ؟
به یک بهانه بیا این طلسم را بشکن
تمام فرصت من یک دم است ! می دانی ؟
شعر از سرکار خانم جمشیدی
یا علی