تبليغاتX
سـئـــل | S.E.L
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
از جوار عشق اما...

عشق کجا دامن آلودگی

عشق کجا راحت و آسودگی

خیلی دوست دارم خیلی حرف بزنم،اما مگه میشه پیش دوست گلایه کرد؟

 میشه گفت : دوست دارم ، اما حسودم ؟

 میشه گفت: میخوام زندگی کنم ،  اما تو فقط برای من نفس بکش؟

 میشه گفت ؟میخوام از بودن همه لذت ببرم ، اما تو فقط از بودن من...؟

چی دارم میگم! یاد حافظ افتادم که :

لاف عشق و گله از یار ؟ زهی لاف دروغ

یعنی من عاشق نیستم؟ آره ؟ نیستم ؟

پس این حس چیه که قلبم رو از جا میکنه ؟

این چیه که ، حد افل ، به گریه ام وا میداشت؟(منظورم گذشته ست)

یعنی میشه آدم عاشق بشه و بعد با کارهایی که انجام میده

عشق رو ازش بگیرن و مثل من دلش برای عشق تنگ بشه ؟

خدا کنه که نشه

*********************************

هیچوقت اینطور به پابوسش نیامده بودم ، هیچوقت ،هیچوقت .

یه وقت فکر نکنید اینطور خوب. نه ، اینطور نا راضی، اینطور ...

نمیدونم چرا نتونستم بنویسم اینطور بد.

شاید که نه ، حتما برای اهالی این شهر معمول و یا عجیب خواهد بود اما:

الان من چند صد قدم بیشتر با حرم فاصله ندارم ،

با اون زردیای ابری گنبد و گلدسته ها ،

با اون سفیدیای بال کبوتراش حتی،

که گاهی انقدر نزدیکن که میشه لمسشون کرد.

ولی این سوال  این سوال  این سوال

کاری کرده که پابوسی اینبارم فرق کنه . اینکه :

من واقعا 

          به حرم

*********************************

من فقط دو روز فرصت دارم

دو روز تا برگردم خونه وخودم

میدونم دعام میکنید و ممنونم

(قول امشبت یادم هست)

یا علی بن موسی الرضا

 

+ 20:3